الملا فتح الله الكاشاني

477

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( نَمْلَةٌ ) * گفت مورچهء كه مهتر مورچگان آن وادى بود گويند لنگ بود و آن را طاخيه يا منذره يا ملاخيه يا خرمى گفتندى و دو بال داشت و در كشف الغمه آورده كه برابر خروسى بود و در زاد المسير بعظم نعجه گفته و در احقاق مساوى كركى و در تفسير اهل البيت ( ع ) از ابى عبد اللَّه ( ع ) منقولست كه آن وادى طلا و نقره بود كه حقتعالى اضعف خلق خود را در آن وادى بحراست و نگهبانى به آن موكل گردانيده بود القصه چون مهتر مورچگان لشگر سليمان را بديد كه متوجه آن واديند بر بلندى برآمد و از روى نصيحت و موعظه و شفقتى كه ملوك را بر رعايا مىباشد آواز داد بصوتى رفيع كه حقتعالى در او ايجاد فرموده بود * ( يا أَيُّهَا النَّمْلُ ) * اى مورچگان * ( ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ ) * درآئيد در مسكنهاى خود اسناد قول به نمله و ايراد ضمير عقلا براى ايشان به جهت تشبيه آنها است بمخاطبه و مناصحهء اولو العلم در فهم اغراض ايشان از نطق و مىتواند بود كه خداى تعالى در آنها خلق عقل و نطق كرده باشد و آن نمله از روى حقيقت ناطق و قايل اينقول گشته * ( لا يَحْطِمَنَّكُمْ ) * بايد درهم نشكند شما را * ( سُلَيْمانُ وَجُنُودُه ) * سليمان و لشگريان او و مراد از نهى لشگر از حطم نهى مورچگانست از توقف در جايى كه عرضهء تلف شوند كقولك لا ارينك هنا و اين يا استيناف است يا بدل امر و نميتواند بود كه جواب امر باشد زيرا كه نون داخل جواب امر نميشود در سعهء كلام و قوله * ( وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ) * حالست از جنود يعنى بايد كه آنها با رجل خود شما را درهم نشكنند و خورد و مرد نسازند و حال آنكه ايشان ندانند كه شما را پايمال ميسازند تقييد حطم بعدم شعور مشعر است بر شعور نمله به اينكه سليمان و جنود او در حالت شعور مرتكب حطم نخواهند شد اما سليمان بجهة عصمت انبياء از ظلم و بيداد و اما جنود او بجهة خوف سياست و عدالت گويند كه اينكلام مستانف است و ضمير راجع بجنود نه بسليمان و معنى اينكه سليمان قول نمله را فهميد و اما جنود او از آن شعور نداشتند و ندانستند و معرفت نمله و شعور او بسليمان و جنود او كه به جهت آن قايل اينقول شد يا به جهت آن بود كه منقاد حق تعالى بود در آنچه به آن مامور شده بود از محافظت مورچگان و اصلاح حال ايشان حقتعالى خلق شعور كرده بود در او تا به جهت آن حفظ ايشان نمايد از حطم و باعث ترفه حال ايشان گردد و ديگر ممكنست كه همه ايشان را مانند اين شعور و ادراك باشد چه به صحت پيوسته كه ايشان حبوب را در زير زمين شكافته به جهت خوف آنكه مبادا روئيده شود و كزيره را چهار قسم ميكنند به جهت آنكه مىدانند كه نصف آن روئيده مىشود پس تميز حطم از غير آن نيز توانند نمود و گويند صدور اينقول از نملهء از معجزهء سليمان ( ع ) بود آورده‌اند كه باد از شش فرسخى راه قول نمله را بسمع سليمان رسانيد و از ابن عباس مرويست كه سليمان بعد از